السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
اصلا حسین(ع) جنس غمش فرق میکند... این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند... تنها نه اينکه جنس غمش جنس ماتمش... حتي سياهي علمش فرق مي کند...هوای محرم که می پیچد در قفس این دل وا مانده، مرغ دل بی قراری اش بیشتر می شود. بی محابا تر خودش را به در و دیوار می کوبد بلکه بال و پری بزند در آسمان عشق اربابش...میدانی...
شاهکار بشریت
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
شاهکار شما در زمانه چیست؟" باالله که زنده بودن ما، شاهکار ماست! " ** فخرالدین مزارعی **پ.ن:یه خدا بیامرزی قشنگ میخوند:زندگی هنوز خوشگلیاشو داره...(؟!!!) ولی برای همه؟!آدما دارن چیکار میکنن؟هرکسی یه جوری داره با شاهکارش دست و پنجه نرم میکنه...عجب شاهکاری...به قول سهراب:کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک ف...
ما و همان گذر قدیمی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
« یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه » دلم برای سال ها پیش تنگ شده است... برای روزهایی که بی تجربه تر بودم ولی سرخوش تر...برای روزهایی که روی تابِ آهنی حیاط دبیرستان با سرعت تاب می خوردم، چشمانم را می بستم و آواز می خواندم...حتی آسمان آبی و ابرهای زیبای آن زمان را خوب به خاطر دارم...خوب یادم هست، آن زمان هم ...
پروازم آرزوست
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
پیش از این هرگاه چشم هایم را می بستم، تاریکیِ پشتِ پلک هایم بلند و عمیق بود، مثل یک سیاه چاله ی بی انتها...اما گاهی هم می شود که هرچه چشم بر هم می گذارم، انگار صورتم مماس با یک سنگ قرار می گیرد یا دیواری به من نزدیک می شود و نهایتاً مجبور به باز کردن پلک هایم می شوم! تعبیرم از این حالت، تنها مرگ است...
خانه از پای بست ویران است
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
اصلاً داستان با اشک آغاز میشه...این سلاحِ استراتژیک شیعه است! این که ما اشک بریزیم و مضطر بشیم در نبودِ امام زمانمون؛ این شرطِ عهدِ الهی است...« اللّهمَ اغفِر لِی الذُّنوبی تَحبِسُ الدُّعاء » :یعنی یک چیزی توی این دل، خرابه که نمیذاره...یعنی خدایا گناهانی که نمیذاره آقا بیاد رو ببخش...
در آغوش محبوب
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:18
نسبت ما به خداوند همانند نسبت کودکی است به مادرش،با این تفاوت که او هزاران برابر بیشتر از یک مادر، عاشقانه می خواهدت... عشقی به اندازه ی متلاشی شدن استوارترین کوه ها !آن قدر که اگر اندازه اش را می دانستیم، جان می دادیم برای رسیدن به محبوب !شباهت دست های برانگیخته شده هنگام دعا، تمثال همان کودک است ب...
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)...
-
تاریخ: 1404/9/14 ساعت: 20:22
اصلا حسین(ع) جنس غمش فرق میکند... این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند...تنها نه اينکه جنس غمش جنس ماتمش... حتي سياهي علمش فرق مي کند... هوای محرم که می پیچد در قفس این دل وا مانده، مرغ دل بی قراری اش بیشتر م...
در آغوش محبوب...
-
تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 22:06
نسبت ما به خداوند همانند نسبت کودکی است به مادرش،با این تفاوت که او هزاران برابر بیشتر از یک مادر، عاشقانه می خواهدت...عشقی به اندازه ی متلاشی شدن استوارترین کوه ها !آن قدر که اگر اندازه اش را می دانس
خانه از پای بست ویران است...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:06
اصلاً داستان با اشک شروع میشه...این سلاحِ استراتژیک شیعه است!این که ما اشک بریزیم و مضطر بشیم در نبودِ امام زمانمون؛ این شرطِ عهدِ الهی است...« اللّهمَ اغفِر لِی الذُّنوبی تَحبِسُ الدُّعاء » :یعنی یک
ما و همان گذر قدیمی...
-
تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 22:26
« یا رفیقَ مَن لا رفیقَ لَه » دلم برای سال ها پیش تنگ شده است...برای روزهایی که بی تجربه تر بودم ولی سرخوش تر...برای روزهایی که روی تابِ آهنی حیاط دبیرستان با سرعت تاب می خوردم، چشمانم را می بستم و آو
پروازم آرزوست...
-
تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 22:26
پیش از این هرگاه چشم هایم را می بستم، تاریکیِ پشتِ پلک هایم بلند و عمیق بود، مثل یک سیاه چاله ی بی انتها...اما گاهی هم می شود که هرچه چشم بر هم می گذارم، انگار صورتم مماس با یک سنگ قرار می گیرد یا دیو
غم مخور؟!...
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 2:02
هر زمان فالی گرفتم غم مخور آمد ولی،این امیدِ واهیِ حافظ مرا دیوانه کرد... #محمد_شیخی پ.ن: چون مور آن زمان که فِتَد در خُم شراب، حال حیات هست و مجال حیات نیست... #امیرحسین_الهیاری
شاهکار بشریت...
-
تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 4:04
گفتی که:شاهکار شما در زمانه چیست؟ " باالله که زنده بودن ما، شاهکار ماست! " ** فخرالدین مزارعی ** پ.ن: یه خدا بیامرزی قشنگ میخوند: زندگی هنوز خوشگلیاشو داره...(؟!!!) ولی برای همه؟! آدما دارن چیکار میکنن؟ هرکسی یه جوری داره با شاهکارش دست و پنجه نرم میکنه... عجب شاهکاری... به قول سهراب: کجاست جای رسی
ای رفیق بی رفیقان دلم گرم توست...
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:07
خسته بود؛ رو کرد به #سعدی:با مدعی بگوی که ما خود شکسته ایم محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی... باز هم نور همیشگی درخشید. با آرامش لبخند زد: البته... تو همان نوری که از آغاز، راهت روشن است من همین تاریکی محضم، که محتاجم به نور... #محمد-سلطانی « Dr.Zizi »
تا بوده همین بوده...
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:07
هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساختند؛ شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند! به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافتند... « توماس هابز »
پیرزنی جوان...!
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 8:24
حکایت ما حکایت پیرزنی جوان است؛ که از باز کردن صندوقچه ی خاطراتش می ترسد، مباد که کمر خمیده و عصای آبنوسش توان مقاومت نداشته باشند و بشکنند... و امان از صدای شکستنی که کوس رسوایی دلی عاشق را بزند... و همان شعار همیشگی: ما پیر جوانیمان شدیم... « Dr.Zizi »
آشوبم، آرامشم تویی...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 14:17
جا ماندن دل باکی نیست؛ مبادا وا بماند دل...
صدا در گلو شکست...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 14:17
بسم رب الرفیق... آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست... حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست... ** قیصر امین پور** سلام به همراهان قدیم و جدید عزیز؛با آرزوی سلامتی و قبولی طاعات و عبادات شما...به قول آقای امین پور بعد از مدت ها دوباره آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست و برگشتیم به ملک مجازیمون!وقتی مجال بیشتری برا...
عید فطر خداوکیلی مبارک...!
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 14:17
شما هم حس میکنید؟ نه بوی آش رشته است، نه بوی حلیم، نه... اصلادیگه بوی خاصی نمیاد! داره تموم میشه. ماه رمضون همیشه یه بوی خاصی داره. نه اینکه بخوام بگم عاقا آی عم ملکوتیا نه... جسمی و زمینی هم که بخوای حساب کنی بوی ماه رمضون با بقیه ماه ها خیلی توفیر داره ولی خوب خاصیتشه که بیاد و بره. حرف دل من و خی...
خط خطی های من...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 14:16
یادم می آید... روزی خندیدم به کودکی که چه مظلومانه از سایه اش می ترسید! اما ناگاه خنده ام به لبخندی حزن آمیز بدل شد. با خودم گفتم: حق دارد! او از چیزی میترسد که شاید سال ها بعد در کوچه های تنهایی اش مجبور شود با آن قدم بزند... شاید اگر ما هم روزی از سایه مان می ترسیدیم، حالا رفیق تنهایی هایمان نبود،...